نجم الدين ابو الرجاء قمى
190
تاريخ الوزراء ( فارسى )
آمد . چون رعد غريدند ، و چون برق منهزم شدند . مساعدت روزگار را دوامى نباشد ، مردم را از حوادث تا اين حد خلاص نيست ، كه مردمك چشم هم به رمد مبتلا مىشود . آنكس كه فلك را غمزداى داند ، از دايرهء عقل بيرون است . در جهان كه سنگ خارا آتش زايد ، تكيه بر چه شايد زدن . در دهان مردم از كوزهء روزگار هيچ چيز آب دندان نيست . جدى فلك ، اژدهاى هفتسر است ، و عقربش جراره لشگر حوادث بر كوه و هامون پرده زده است . صبح چون خنده زند ، ( 164 پ ) بر غفلت ما خندد ، و شام كه مزعفر شود بر ما گريد . نهنگ حوادث را جوع الكلب است ، به هيچ شراب سيراب نيست . سكندر رومى كه اسب او در ظلمات ، گوهر شكست ، به وقت وفات با خاك تيره متساوى بود . ملك محمد بن طغرل با امير اينانج بود . آنچه اقطاع امير اينانج بود و عز الدين صنمار و مظفر الدين شجاعى بازدادند ، و قرار دادند كه لشكرى به ملك محمد دهند تا به فارس رود و مستخلص كند . در اين سال ملك ابخاز به ارانيه آمد ، و شهر دون به قهر بستد ، و خلقى مسلمانان شهيد شدند . شهر دون چون بر تختهء صفرا آمد ، از مردم ، آنها كه از آن گزند بازماندند ، گريبان چون دامن چاك كردند ، و با زبان چون چنك ، گيسو در پا افگنده به درگاه آمدند ، اتابك ايلدگز درآن مقام مشغول شد ، و سلطان جوان دولتمردى اول شتر به سگان بيازمود ، آن نهضت در ( 165 ر ) تحصيل و تسهيل ثواب جهاد سعى نمودند ، و يقين دانستند كه مرضات ايزد ، عز اسمه ، در مطاوى آن حاصل است . مسلمانان در سفر ابخاز به رنج آمدند . مدتى دراز در آن تحير شاق بماندند . دولاب گردون هروقت به شكلى ديگر مىگرديد . عاقبة الامر خداى تعالى به فيض عاطفت رحمت فرمود ، شبى ناگاه به سر ملك ابخاز رفتند ، تيرهاى غازيان در ركوع و سجود